سید علی حسینی خامنه‏ای زاده ۲۴ تیر سال ۱۳۱۸ رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. او همچنین از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ برای دو دور پیاپی رئیس‌جمهور ایران بود. خامنه‌ای پس از روح‌الله خمینی از طرف مجلس خبرگان رهبری به مقام «رهبر جمهوری اسلامی ایران» برگزیده شده‌است.

 

 

 

زندگی

تولد و خانواده

علی خامنه‌ای در روز ۲۴ تیر ماه سال ۱۳۱۸ (برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ و ۱۶ ژوئیه ۱۹۳۹) در شهر مشهد در ایران به دنیا آمد. پدرش سید جواد حسینی خامنه‌ای از مجتهدان مشهد به شمار می‌رفت و جدش سید حسین خامنه‌ای از روحانیون آذربایجانی مقیم نجف بود.

 

دوران کودکی و تحصیل

او از دوران کودکى در خانواده اى فقیر پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتبخانه و پس از مدتی به یک مدرسه ابتدائی اسلامی به نام دارالتعلیم دیانتی رفت و تحصیلش را تا اخذ مدرک دیپلم ادامه داد. در دوره دبیرستان، خواندن جامع المقدمات و صرف و نحو را آغاز کرد. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه مشهد شد و نزد پدر و دیگر استادان وقت ادبیات و مقدمات را خواند.

وی کتب ادبی از قبیل جامع المقدمات، سیوطی، مغنی را نزد مدرّسان مدرسه سلیمان خان و نوّاب خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت می‌کرد. کتاب معالم را نیز در همان دوره خواند. سپس شرایع الاسلام و شرح لمعه را مشترکا نزد پدرش و آقا میرزا مدرس یزدی، رسائل و مکاسب را در حضور شیخ هاشم قزوینی، و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. وی در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزواری را ابتدا از جواد آقا تهرانی و بعدها نزد شیخ رضا ایسی خواند.

 

سفر به نجف و تحصیل در قم

در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عازم نجف شد. در مدت اقامت کوتاه خود از دروس سید محسن حکیم، ابوالقاسم خویی و محمد شاهرودی بهره برد و با مشاهدهٔ وضعیت تحقیق و تدریس در نجف تصمیم به تحصیل در آن شهر گرفت. اما به دلیل مخالفت پدر پس از هفت ماه به ایران بازگشت.

پس از آن از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شد و در درس محمدعلی بروجردی، مرتضی حائری یزدی و محمدحسین طباطبایی حاضر شد و در درس فقه و اصول سید روح‌الله خمینی شرکت جست. در سال ۱۳۴۳ یک چشم پدر وی بر اثر بیماری آب مروارید نابینا شد.پس از آن علی‌رغم علاقه‌اش به تحصیل در قم، برای مراقبت از پدر به مشهد بازگشت.

 

مبارزات سیاسی پیش از انقلاب

سیدعلی خامنه‌ای خود را «از شاگردان فقهی، اصولی، سیاسی و انقلابی سید روح‌الله خمینی» می‌داند اما به گفتهٔ خودش نخستین جرقّه‌های سیاسی و مبارزاتی و دشمنی با نظام پهلوی را سید مجتبی نوّاب صفوی در ذهن او به وجود آورده‌است:همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نوّاب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد.
 

در سال ۱۳۳۱ هنگامیکه نوّاب صفوی با عدّه‌ای از فدائیان اسلام به مشهد رفته بود و در مدرسه سلیمان خان، سخنرانی پر هیجانی را در موضوع احیای اسلام و حاکمیت احکام الهی، و مخالفت با شاه و انگلیس و ادعای دروغگو بودن آنان نسبت به ملـّت ایران، ایراد کرد. سید علی خامنه‌ای یکی از طـّلاب جوان همان مدرسه بوده‌است.

 

همراهی با سید روح‌الله خمینی

سید علی خامنه‌ای در ۱۲ خرداد ۱۳۴۲ (۹ محرم) دستگیر و یک شب بازداشت شد و فردای آن روز به شرط اینکه منبر نرود و تحت نظر باشد آزاد شد. با پیش آمدن حادثه خونین ۱۵ خرداد، باز هم او را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامی دادند و ده روز در آنجا زندانی شد.

دومین بازداشت

در بهمن ۱۳۴۲ (رمضان ۱۳۸۳) خامنه‌ای با عده‌ای از دوستانش به مقصد کرمان حرکت کرد. پس از دو سه روز توقف در کرمان و سخنرانی و منبر و دیدار با علما و طلاب آن شهر، عازم زاهدان شد. به دلیل سخنرانی‌های به ویژه درایام ششم بهمن، سالگرد انتخابات و رفراندوم شاه، در روز ۱۵ رمضان که مصادف با تولد حسن بن علی بود، ساواک شبانه او را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. وی حدود دو ماه به صورت انفرادی در زندان قزل قلعه زندانی شد.

 

سومین و چهارمین بازداشت

به دلیل کلاسهای تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامی ایشان در مشهد و تهران مورد تعقیب ساواک قرار گرفت. بدین خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفیانه زندگی می‌کرد، و یک سال بعد در ۱۳۴۶ دستگیر و محبوس شد. وی بار دیگر توسط ساواک در سال ۱۳۴۹ نیز دستگیر و زندانی گشت.

 

پنجمین بازداشت

وی درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک می‌نویسد:

از سال ۴۸ زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاههای جاری رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانی نمی‌تواند با افرادی از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدداً و برای پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهای خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان می‌داد که دستگاه از پیوستن جریان‌های مبارزه مسلحانه به کانون‌های تفکر اسلامی به شدت بیمناک است و نمی‌تواند بپذیرد که فعالیت‌های فکری و تبلیغاتی من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادی، دایره درسهای عمومی تفسیر و کلاسهای مخفی ایدئولوژی و... گسترش بیشتری پیدا کرد.

 

بازداشت ششم

در بین سالهای ‎۱۳۵۰-۱۳۵۳ درسهای تفسیر و ایدئولوژی علی خامنه‌ای در سه مسجد «کرامت»، «امام حسن (ع)» و «میرزا جعفر» در مشهد تشکیل می‌شد. این فعالیت‌ها موجب شد که در دی ماه ۱۳۵۳ ساواک به خانه‌اش در مشهد هجوم برده، او را دستگیر و بسیاری از یادداشت‌ها و نوشته‌هایش را ضبط کند. این ششمین و سخت‌ترین بازداشت بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانی زندان بود. در این مدت او در سلول انفرادی نگه داشته شد.

سختی‌هایی که در این بازداشت تحمل کرد، به تعبیر خودش «فقط برای آنان که آن شرایط را دیده‌اند، قابل فهم است». پس از آزادی از زندان، به مشهد برگشت و باز هم همان برنامه ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهای سابق را به او ندادند.

 

در تبعید

در اواخر سال ۱۳۵۶، نیروهای امنیتی دولت پهلوی وی را دستگیر و برای مدت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوجگیری مبارزات انقلاب ایران، از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد بازگشت.

 

در آستانه پیروزی

درآستانهٔ پیروزی انقلاب اسلامی، پیش از بازگشت سید روح‌الله خمینی از پاریس به تهران، و از سوی وی به عضویت در «شورای انقلاب» با شرکت افرادی همچون مطهری، بهشتی، هاشمی رفسنجانی منصوب شد. پیام خمینی توسط مطهری به وی ابلاغ گردید و با دریافت پیام سید روح‌الله خمینی، از مشهد به تهران آمد.

 

پس از انقلاب تا رهبری

پس از ترور توسط گروه فرقان

 

فهرست زیر خلاصه‌ای از فعالیت‌های علی خامنه‌ای پس از پیروزی انقلاب تا درگذشت روح‌الله خمینی است.

  1. عضویت در حزب جمهوری اسلامی دراسفند ۱۳۵۷

  2. معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸

  3. سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۵۸

  4. امام جمعه تهران، ۱۳۵۸

  5. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، ۱۳۵۸

  6. نماینده سید روح‌الله خمینی در شورای عالی دفاع، ۱۳۵۹

  7. حضور در جبهه‌های جنگ با عراق، در سال ۱۳۵۹

  8. ترور نافرجام در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران

  9. ریاست جمهوری دورهٔ اول؛ به دنبال ترور محمد علی رجایی دومّین رئیس جمهور ایران، وی در مهر ماه ۱۳۶۰ به مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.

  10. ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰

  11. ریاست جمهوری دورهٔ دوم؛ از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ مجدداً به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.

 

رهبری جمهوری اسلامی

پس از درگذشت آیت الله سید روح‌الله موسوی خمینی، مجلس خبرگان رهبری در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، سید علی خامنه‌ای را که در آن زمان ریاست جمهوری ایران را بعهده داشت، به سمت «رهبر جمهوری اسلامی ایران» منصوب کرد.

بر طبق اصل ۱۰۹ قانون اساسی وقت، یکی از شرایط رهبری مرجعیت بود لیکن علی خامنه‌ای در آن زمان مرجع نبود. برخی مدعی هستند که پیش از مرگ آیت‌الله خمینی از وی در مورد شرط مرجعیت برای رهبری استفتاء شده‌است و وی داشتن شرط اجتهاد را کافی دانسته و مرجعیت را غیر ضروری خوانده‌است. آنچه مسلم است سید علی خامنه ای با تصویب مجلس خبرگان رهبری به رهبری جمهوری اسلامی ایران انتخاب گردید. پیش از این انتصاب از وی با عنوان حجت السلام و المسلمین، و پس از انتصاب به مقام رهبری از او با عنوان «آیت‌الله خامنه‌ای» نام برده شد. بتدریج در رسانه‌ها و دیگر ارگان‌های دولتی عناوینی همچون «مقام معظم رهبری»، «رهبر معظم انقلاب»، «ولی امر مسلمین جهان» و «مقام عظمای ولایت» برای رهبر ایران مورد استفاده قرار گرفت.

پس از انتخاب سید علی خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی ایران، «بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی» که به خواست آیت الله خمینی ( یک ماه قبل از مرگش ) به شورای بازنگری قانون اساسی سپرده شده بود، در جریان یک همه‌پرسی در ۸ مرداد ۱۳۶۸ به اکثریت آراء به تصویب رسید. از جمله تغییرات در آن، حذف شرط مرجعیت برای رهبری و تغییر آن به فقیه واجد شرایط بود.

 

خانوادهٔ سید علی خامنه‌ای

سید علی خامنه‌ای متأهل و دارای ۶ فرزند است. همسر وی «خجسته» نام دارد. نام دخترانش بشری و هدی، و نام پسرانش مجتبی، مصطفی، مسعود و میثم است. دو تن از پسران او برای ۸ سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

یکی از دختران وی همسر فرزند محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری است.پسرش مجتبی خامنه‌ای با دختر غلامعلی حداد عادل ازدواج کرده‌است. مصطفی دیگر فرزند وی با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده‌است. مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده‌است.

برادر وی سید هادی خامنه‌ای‌ نیز روحانی و فعال سیاسی عضو مجمع روحانیون مبارز است که در سال ۱۳۷۲ روزنامه جهان اسلام، و سال ۱۳۷۹ روزنامه حیات نو را منتشر کرد. که این روزنامه به دستور دادگاه ویژه روحانیت توقیف شد.

خواهر وی «بدری حسینی خامنه‌ای» همسر شیخ علی تهرانی است. علی تهرانی روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری از شهر مشهد بود که پس از انقلاب در فروردین ۱۳۶۳ به عراق که در آن زمان با ایران در حال جنگ بود، گریخت و در آنجا پناهنده سیاسی شد. پس از آن در اردیبهشت ۱۳۶۴ همسرش (بدری حسینی خامنه‌ای) نیز به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش بطور غیرقانونی از میانه جبهه‌ها به عراق نزد وی رفتند.

 

آثار و نوشته‌ها

تألیف و تحقیق

  1. طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن

  2. از ژرفای نماز

  3. گفتاری در باب صبر

  4. چهار کتاب اصلی علم رجال

  5. ولایت

  6. پیشوای صادق

  7. وحدت و تحزّب

  8. هنر از دیدگاه آیت الله خامنه‏ای

  9. اجوبة الاستفتائات

  10. درست فهمیدن دین

  11. عنصر مبارزه در زندگی ائمه

  12. روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا

  13. سیره امام سجاد

  14. امام رضا و ولایتعهدی

  15. تهاجم فرهنگی

  16. حدیث ولایت

 

ترجمه

  1. صلح امام حسن ، تألیف راضی آل یاسین.

  2. آینده در قلمرو اسلام، تألیف سید قطب.

  3. مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، تألیف عبدالمنعم نمری نصری.

  4. ادعانامه علیه تمدّن غرب، تألیف سید قطب.

 

انتقادات بین‌المللی

سازمان گزارشگران بدون مرز سید علی خامنه‌ای را یکی ازدشمنان آزادی مطبوعات در جهان شناخت. این سازمان در سال ۲۰۰۶ در مقاله‌ای به بررسی وضع مطبوعات در ایران در دورهٔ رهبری علی خامنه‌ای پرداخت. در این مقاله پس از اشاره به کنترل وی بر رسانه‌های رادیو و تلویزیون، به اعمال نفوذ وی در مورد انتخاب وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اشاره می‌کند، وزیری که مسئول بازداشت اکثر روزنامه‌نگاران دربند در سال ۲۰۰۶ بوده است.

 

در رسانه

تاکنون مقالاتی درباره سید علی خامنه ای از سوی سازمانهای بین المللی منتشر شده است، از جمله :

موقوفه کارنگی برای صلح بین‌المللی در سال ۲۰۰۸ مقاله‌ای با عنوان «بازخوانی خامنه‌ای: دیدگاه جهانی قدرتمندترین رهبر ایران» به قلم کریم سجادپور منتشر کرد. مقاله اینچنین آغاز می‌شود: « شاید در دنیا هیچ رهبری نباشد که به اندازه آیت‌الله خامنه‌ای برای مسایل جاری جهان اهمیت داشته باشد اما درعین‌حال تا این حد برای جهانیان ناشناخته باشد». به نظر می‌رسد این تحلیل که خود موسسه کارنگی آن را «تحلیل عمیق سیاسی» از سیدعلی خامنه‌ای و بر اساس سخنرانی‌ها و نوشته‌های وی در ۳ دهه اخیر می‌داند، در ایران چندان با واکنش‌های تند داخلی مواجه نشده است.

پنج شنبه دهم 11 1387

اشرف پهلوی خواهر همزاد محمدرضاشاه پهلوی بود. نام وی در زمان تولد «زهرا» بود که بعدها به «اشرف‌الملوک» و «اشرف» تغییر یافت.

وی در سال ۱۲۹۸ ه.ش هم‌زمان با برادرش محمدرضا از بطن تاج‌الملوک آیرملو به دنیا آمد. او پس اتمام تحصیلات رایج آن زمان و رسیدن به سن رشد، بنا به توصیه پدرش رضا شاه پهلوی با علی قوام پسر قوام الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از ۲۰ شهریور این امر به طلاق انجامید. ثمره آن هم پسری بنام شهرام پهلوی نیا بود .

وقتی رضا شاه مجبور به ترک ایران شد، اشرف در آخرین دیدار با پدر مأموریت یافت تا یاور و همدم برادرش محمد رضا شاه باشد.

دومین ازدواج او با احمد شفیق، خواهر زاده ملک فاروق پادشاه مصر بود که ثمره آن هم دو فرزند بنامهای شهریار شفیق و آزاده شفیق بود.

وی در دوران نخست وزیری مصدق بخاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت. قبل از کودتای ۲۸ مرداد با نام «بانو شفیق» وارد تهران شد که این مسافرت طولی نکشید و قصد او فقط رساندن پیام نمایندگان انگلیس و آمریکا به محمدرضا شاه و تشویق او به همراهی با کودتا بود. بعد از مدتی ازدواج او با شفیق به طلاق انجامید (احمد شفیق مدتی رئیس کل شرکت هواپیمائی کشور می‌شود و بعدها به تجارت می‌پردازد و مدتی بعد بر اثر سرطان فوت می‌شود). اشرف بعد از سال ۴۰ با جوان تحصیل کرده‌ای به نام مهدی بوشهری پور در پاریس ازدواج می‌کند .

اشرف پهلوی نماینده ایران در چند سازمان‌ بین‌المللی بود و در طول حکومت برادرش با بسیاری از سیاستمداران از جمله بوتو - جواهر لعل نهرو - گاندی - استالین - مارشال تیتو - هایلا سلاسی - جان اف کندی - چائوشسکو و سوهارتو دیدار داشت.

اشرف بخاطر شخصیت قوی و دخالتش در سیاست ایران و دست داشتن در معاملات مشکوک مالی و اقتصادی و نیز زندگی خصوصی جنجال‌برانگیزش مورد مخالفت شدید مخالفان حکومت پهلوی و انتقاد شدید دکتر محمد مصدق قرار داشت . نقش وی در کودتای ۲۸ مرداد بسیار کلیدی بود.

اشرف پهلوی کتاب خاطرات خود را به ‌نام چهره‎ها در آینه منتشر کرد و تا کنون کتاب‌ها و مقالات متعددی در مورد او به رشته تحریر درآمده است که از آن جمله می‌توان از کتاب این سه زن اثر مسعود بهنود نام برد. و به عنوان نماینده حقوق بشر ایران در سازمان ملل مطرح باشد . اشرف پهلوی از دانشگاه برندای در سال ۱۹۷۰ دکترای افتخاری حقوق دریافت نمود.

محمدرضا شاه و اشرف پهلوی در جوانی.

 

فرزندان اشرف پهلوی

  1. شهرام پهلوی‌نیا (قوام) که تحصیلات خود را در آمریکا به پایان برد و به تجارت پرداخت و با نیلوفر افشار ازدواج می‌کند .

  2. شهریار پهلوی‌نیا (شفیق) بعد از گذراندن تحصیلات نظامی در امریکا فرمانده یگان هاورگراف در بندرعباس می‌شود و با مریم اقبال (دختر دکتر منوچهر اقبال) ازدواج می‌کند. در اواخر بهمن ۵۷ در حالی که نیروهای سپاه پاسداران وی تعقیب می‌کردند با یک قایق موتوری خود را به امارات رسانید و عازم پاریس شد و در دی ۱۳۵۸ در حالی که رو به سوی خانه بود توسط دو موتورسوار مسلح ترور و فوت شد .

  3. آزاده پهلوی‌نیا (شفیق)

پنج شنبه دهم 11 1387

سرلشکر تیمور بختیار اولین رئیس ساواک در حکومت پهلوی بود.

 

زندگی

تیمور بختیار در جریان جنگ اول جهانی، در ۱۲۹۳ ش. در یکی از ایلات بختیاری چشم به جهان گشود. پدرش فتحعلی بختیاری از خوانین بزرگ بختیاری بود. تیمور تحصیلات خود را تا سیکل در اصفهان گذراند و سپس همراه با شاپور بختیار برای ادامه تحصیل به بیروت رفت. وی سپس راهی فرانسه شد و در مدرسه نظامی «سن سیر» تحصیل کرد و دوسال بعد این مدرسه را با درجه ستوان دومی ترک کرد و به ایران بازگشت. تیمور پس از مدتی برای ادامه خدمت به زاهدان منتقل شد. مقارن جنگ دوم جهانی وی به اصفهان منتقل شد و سپس در ۱۳۲۱ با درجه سروانی به تهران بازگشت و در ۱۳۲۵ ش. به فرماندهی یک هنگ رسید. وی در جریان جنگ دوم جهانی از جمله افرادی بود که علیه تجزیه طلبی در آذربایجان مبارزه کرد، پس از این جنگها تیمور نشان و درجه سرهنگی گرفت و در ۱۳۲۹ رییس ستاد لشکر گارد شاهنشاهی شد.

تیمور بختیار در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در سرکوب طرفداران مصدق نقش فعالی ایفا کرد و دو روز پس از کودتا به فرماندهی لشکر ۲ زرهی رسید و روز پنجم دی ماه همان سال فرماندار نظامی تهران شد.

تیمور بختیار در اول مهر ۱۳۳۵ به درجه سرلشکری رسید، سوم مهر همان سال معاون نخست وزیر و رئیس سازمان امنیت و اطلاعات کشور شد و در ۱۳۳۸ به درجه سپهبدی ارتقاء یافت. وی در ۲۴ اسفند ۱۳۳۹ با انتصاب سرلشکر پاکروان به ریاست ساواک، برکنار شد و در اول مهر همان سال بازنشسته شد و در ششم بهمن آن سال ایران را ترک کرد.

تیمور بختیار که در دادگاه عالی شماره یک دادرسی ارتش غیاباً محاکمه و به اعدام محکوم شده بود سرانجام در ۱۶ مرداد ۱۳۴۹ توسط یکی از دوستان مورد اعتماد خود که از تطمیع شدگان ساواک بود، در یک شکارگاه منطقه دیاله، نزدیک بغداد ترور شد.

ضارب براساس اسناد ساواک شخصی ارمنی به نام (الگن ماطاوسیان) با نام مستعار «فرهنگ» بود. وی ۴۸ساعت پس از ترور توسط مأموران عراقی دستگیر، شکنجه و نهایتاً اعدام شد.

 

تداوم روابط با عراق

فرزندان بختیار پس از ترور وی همچنان در عراق باقی مانده و در جریان جنگ ایران و عراق و خصوصا پس از وضع تحریم های گسترده به همراه برزان تکریتی به کنترل دارایی های صدام در بانک های اروپایی می پرداختند.

پنج شنبه دهم 11 1387

سید اَبوالحسن بَنی‌صدر زادهٔ ۲ فروردین ۱۳۱۲ در همدان (۲۲ مارس ۱۹۳۳) اقتصاددان و سیاست‌مدار ایرانی است. او در بهمن سال ۱۳۵۸ به عنوان نخستین رئیس جمهور ایران انتخاب شد و در خرداد ۱۳۶۰ به دلیل «عدم کفایت سیاسی» توسط مجلس شورای اسلامی از مقام خویش عزل گردید.

 

پیش از انقلاب ۵۷

بنی‌صدر در باغچه از توابع همدان بدنیا آمد. پدرش آیت الله سیدنصرالله بنی صدر، از روحانیون با نفوذ همدان  بود که با آیت الله روح‌الله خمینی نیز ارتباط دوستانه‌ای داشت. او در دانشگاه تهران، در رشته های اقتصاد و حقوق اسلامی تحصیل کرد و چهار سال در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی فعالیت نمود. بنی‌صدر رهبری گروه کوچکی از دانشجویان مخالف رژیم شاه را به‌عهده داشت و دوبار به خاطر فعالیتهای سیاسی دستگیر و روانه زندان شد. پس از مجروح شدن در قیامی ناموفق علیه حکومت در خرداد ۱۳۴۲، او کشور را ترک و عازم فرانسه شد. بنی‌صدر و همچنین حسن حبیبی (معاون اول اسبق برخی از روسای جمهور ایران) که از شاگردان احسان نراقی، نظریه پرداز، محقق و یکی از موسسان بنیاد فرهنگی فرح دیبا بودند به همت نراقی برای ادامه تحصیل به اروپا رفتند. او در دانشگاه سوربون پاریس دکترای خویش را احراز نمود و به تدریس در دانشگاه پرداخت.

بنی صدر در دهه هفتاد میلادی و سالهای پیش از پیروزی انقلاب، به عنوان یک ناسیونالیست اسلامی پرشور و اقتصاددان انقلابی با ایراد سخنرانی و چاپ و انتشار مقالات و کتب تالیفی خود، به مبارزه با حکومت شاه می‌پرداخت. به عقیده هاشمی رفسنجانی، در طی این سالها بنی‌صدر که نزدیکی بیشتری با جبهه ملی احساس می‌کرد و خود را تئوریسین انقلاب می‌دانست همواره درگیر رقابت با صادق قطب زاده (که او نیز در پاریس اقامت داشت) بود. قطب زاده نزدیکی فکری بیشتری با نهضت آزادی داشت و به همین لحاظ بیشتر مورد تائید مبارزین اسلامی بود.در سال ۵۷ و اندکی پیش از پیروزی انقلاب، با ورود آیت الله خمینی به پاریس، او جزء معدود کسانی بود که در فرودگاه به استقبال او آمدو سپس به جمع همراهان او پیوست. پس از ناآرامی‌ها و آشوبهای داخلی که سبب فرار شاه از ایران شد، این دو در تاریخ ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ با پرواز ایرفرانس (که بنی صدر کرایه چارتر آنرا با چک بلامحل خودش پرداخته بود) به کشور بازگشتند.

 

ابتدای پیروزی انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ خمینی که عهده دار کنترل کشور بود، پس از به کار گماردن دولت موقت، بنی صدر را ابتدا در ماه تیر ۵۸ به معاونت وزارت اقتصاد و دارایی و سپس درماه آبان به سمت وزیر منصوب کرد. بنی صدر همچنین مدتی به عضویت شورای انقلاب در آمد و سپس با بروز بحران گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، به یکی از تصمیم گیرندگان و مخالفین اصلی آن تبدیل شد. رقابت وی با قطب زاده، باعث شد حل این بحران ۴۴۴ روز به طول بیانجامد. مدتی بعد از استعفای دولت موقت مهندس مهدی بازرگان، او با حمایت جامعه روحانیت مبارز برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد و در پنجم بهمن ماه ۱۳۵۸ با به دست آوردن یازده میلیون رای به عنوان اولین رئیس جمهور تاریخ ایران انتخاب گشت. او دراین انتخابات، ۷۶ درصد آرا را کسب کرد. رقبای وی در این انتخابات آقایان (حسن حبیبی، احمد مدنی، صادق طباطبایی، داریوش فروهر، صادق قطب‌زاده، کاظم سامی، محمد مکری، حسن غفوری‌فرد و حسن آیت) بودند و تعداد آرای این افراد مجموعا بیست و سه درصد آرای باقیمانده را تشکیل میداد.

 

پس از ریاست جمهوری

یک ماه پس از پیروزی بنی‌صدر در انتخابات، او از سوی آیت‌الله خمینی به ریاست شورای انقلاب که هیات سیاست‌گذار و نظریه پرداز ایران محسوب میشد، منصوب گشت. خمینی همچنین به منظور تثبیت موقعیت او، سمت فرماندهی کل قوا را نیز به او محول کرد. در اواخر فروردین ماه سال ۱۳۵۹ شورای انقلاب با تایید خمینی و با هدف تصفیه دانشگاه‌ها از اساتید و دانشجویان دگراندیش، به اپوزیسیون یا گروه‌های سیاسی منتقد و مخالف نیروهای مذهبی حاکم در جمهوری اسلامی که عمدتا خاستگاه دانشجویی داشته و دانشگاه را فضای امن سیاسی و کانون فعالیتهای خود به شمار می آوردند، برای تخلیه دفاتر خود در دانشگاه ها مهلتی سه روزه داد. در طی این روزها درگیری و خشونت در دانشگاه‌های ایران به ویژه در دانشگاه تهران به اوج خود رسیده و چند تن کشته و صدها نفر مجروح شده و این سرآغاز رویدادی شد که ازآن به عنوان «انقلاب فرهنگی» یاد می شود. بنی‌صدر که آن هنگام از حامیان اصلی انقلاب فرهنگی بود و نیروهای چپ، اصلی ترین منتقدان وی محسوب میشدند، صبح روز دوم اردیبهشت همراه با انبوهی از مردم تهران به دانشگاه تهران رفت و با سخنرانی خود مصوبه شورای انقلاب را ابلاغ نموده و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تأکید کرد.

در طول دوران ریاست جمهوری، بنی صدر با روحانیون مخالفش در حزب جمهوری اسلامی، چون سیدعلی خامنه‌ای و علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی که میکوشیدند تا او را عاملی تشریفاتی و بی‌نفوذ جلوه دهند، و همچنین مجریان ناکارآمد وزارتخانه‌ها مبارزه می‌نمود، او از روی اکراه و تحت فشارها، محمد علی رجایی را که مورد تایید او نبود در مرداد ۱۳۵۹ به سمت نخست وزیری دولت خویش انتخاب کرد و مدت کوتاهی پس از عدم قبول بنی صدر در پذیرفتن نامزدهای منتخب رجایی برای کابینه دولت، روابط ایندو به تیرگی و ناسازگاری گرایید. مدتی بعد در ماه مهر همان سال عراق به خاک ایران یورش برد که آتش جنگی هشت ساله بین این دو کشور را برافروخت. به جز اختلاف نظر و درگیری او با نخست وزیر و اعضای کابینه، او در ابتدای جنگ به سیاستهایی معتقد بود که موجب مخالفت حزب جمهوری اسلامی و مجلس و روحانیونی که پیشتر از او حمایت کرده بودند، شد. حزب، روزنامه جمهوری اسلامی را منتشر می‌کرد و بنی صدر شروع به انتشار روزنامه انقلاب اسلامی (که از تیراژ بیشتری برخوردار بود) نمود.

در نهم ماه آبان، بنی‌صدر طی نامه‌ای رسمی به خمینی، اعتراض خود را مبنی بر اینکه وزیران بی کفایت تهدیدی بزرگتر از تجاوز عراق به خاک کشور برای امنیت محسوب میشوند، نشان داد. وی همچنین در این نامه عنوان کرد که هشدارهایش درمورد وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی و پافشاریهایش مبنی بر نیاز به سازماندهی مجدد نیروهای مسلح، نادیده انگاشته شده‌اند. این نامه و همچنین مخالفتهای او در گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا در تهران، خشم مجلس وقت (که اکثریت آن از اعضای حزب جمهوری اسلامی تشکیل میشد) را بر انگیخت و در تاریخ ۳۱/۳/۱۳۶۰ مجلس شورای اسلامی با اکثریت ۱۷۷ نفر در مقابل ۱۲ رای ممتنع و یک رای مخالف رأی بر عدم کفایت او داد. حکم مجلس یک روز بعد به امضای خمینی رسید که پیش از آن نیز از مذاکرات بنی‌صدر با سازمان مجاهدین خلق که یک گروه ضد حکومت وقت محسوب میشد، ناراضی بود.

بنی صدر شش هفته بعد به همراه مسعود رجوی (رئیس سازمان مجاهدین خلق) با تغییر چهره و لباس از فرودگاه مهرآباد و با هواپیمایی که بهزاد معزی هدایت آن را برعهده داشت از ایران گریخت و وارد فرودگاه پاریس شد. خروج بنی‌صدر و رجوی از کشور به این روش مخاطره‌آمیز و غیرعادی توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرد.

در فرانسه بنی‌صدر، رجوی را در تاسیس شورای ملی مقاومت، گروهی که وقف براندازی حکومت خمینی شده بود، یاری کرد. در سال ۱۹۸۴ میلادی، وی به خاطر اختلاف نظر با رجوی، از شورا خارج شد. او همچنین در این دوران با فرح دیبا (همسر شاه سابق) ملاقاتهایی در قاهره داشت.

چهارشنبه نهم 11 1387
 مهدی بازرگان (۱۲۸۶-۱۳۷۳) نخست وزیر دولت موقت بعد از انقلاب اسلامی. وی در کنار محمود طالقانی و یدالله سحابی، یکی از سه بنیانگذار نهضت آزادی ایران و همچنین از موسسین انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود.

بازرگان در سال ۱۲۸۶ و در میان دوران مشروطه، در خانواده‌ای مذهبی آذربایجانی متولد شد. پدرش، حاج عباسقلی تبریزی، پس از چندی در تهران مقیم شد و به عنوان یکی از تاجران سرشناس بازار تهران مطرح گردید.

تحصیلات

او پس از تحصیلات مقدماتی، در سال ۱۳۰۶ در میان اولین گروه محصلین ممتاز اعزامی دولت پهلوی قرار گرفت به همراه افرادی چون محمد قریب به کشور فرانسه رفت. او در مدرسه حرفه و فن شهر پاریس در رشته‌‌ی ترمودینامیک و نساجی تحصیل کرد و پس هفت سال در سال ۱۳۱۳ به ایران بازگشت .

 

نهضت ملی نفت

وی در دوران دکتر محمد مصدق(رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت) به عنوان رییس هیئت مدیره خلع ید از شرکت نفت انگلیسی به آبادان رفت و به عنوان رییس هیات مدیره موقت شرکت برگزیده شد. اما پس از مدتی به علت برخی کارشکنی‌ها از سوی عوامل مذهبی از این سمت استعفا داد.

 

دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد

وی پس از کودتا ریاست شرکت آب و فاضلاب تهران را بر عهده گرفت و و موفق شد اولین شبکه لوله‌کشی آب را در تهران احداث کند. او همچنین در این سالها در تأسیس نهضت مقاومت ملی به همراه آیت‌الله سید رضا زنجانی و آیت‌الله انگجی و آیت‌الله سید محمود طالقانی نقشی مهم داشت. در سال ۱۳۳۴ و درپی شناسایی چاپخانه مخفی نهضت مقاومت ملی توسط فرمانداری نظامی تهران، همراه چندی دیگر از سران نهضت دستگیر شد و به زندان افتاد.

بازرگان در سال ۱۳۴۰ به همراه محمود طالقانی و یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را پایه‌گذاری کرد. در سوم بهمن ۱۳۴۱ نضهت آزادی اقدام به انتشار اعلامیه‌ای در اعتراض به انقلاب سفید نمود که با واکنش تند حکومت همراه شد و باعث دستگیری سران نهضت و عده دیگری از فعالان نهضت شد. محاکمه بازرگان و سران و فعالان نهضت آزادی در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ به اتهام اقدام برضد امنیت کشور، ضدیت با سلطنت مشروطه و اهانت های گستاخانه به مقام شامخ سلطنت در دادگاه نظامی برگزار شد. این دادگاه پس از ۳۱ جلسه رای به محکومیت متهمان داد و اکثر افراد به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند. بازرگان نیز به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او پس از دوره کوتاهی در زندان قصر به زندان برازجان در استان بوشهر تبعید شد و در سال ۱۳۴۶، پس از پنج سال زندان و تبعید آزاد شد و فعالیتهای علمی، مذهبی و اجتماعی خود را از سر گرفت. وی در این دوران در تشکیل کمیسیون ایرانی دفاع از حقوق بشر و زندانیان سیاسی نقش موثری ایفا کرد.

مهدی بازرگان در جوانی

 

انقلاب ۱۳۵۷

وی در جریان انقلاب ۱۳۵۷ تلاش زیادی برای تغییر حکومت به صورتی آرام و با همه پرسی پرداخت و حتا شاپور بختیار از طریق وی (به علت سابقه آشنایی در جبهه ملی) و مهندس عباس امیر انتظام حاضر به نوشتن استعفا نامه شد و متن آن به تایید آیت الله سید محمد حسینی بهشتی و آیت الله طالقانی رسید و قرار شد که شخصا با آیت الله خمینی دیدار کند اما در نهایت قضیه بی نتیجه ماند.

با پیروزی انقلاب آیت الله خمینی حکم نخست وزیری دولت موقت را به نام او صادر کرد. او به مدت ۹ ماه (۲۷۵ روز) سمت نخست وزیری موقت را بر عهده داشت. پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان در ۱۳ آبان وی و دولت او به طور کامل استعفا کردند.

 

دوران پس از استعفا

بازرگان بعد از استعفا از نخست وزیری در دوره اول مجلس شورای اسلامی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد.

او تا پایان عمر خود در تمام دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ثبت نام کرد اما پس از دوره اول مجلس همواره از سوی حاکمیت رد صلاحیت می‌شد.

رد صلاحیت او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۶۴ (در رقابت با علی خامنه ای) منجر به تحریم انتخابات توسط برخی مراجع از جمله آیت الله سیدکاظم شریعتمداری ، آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله سید صادق روحانی انتخابات را تحریم کردند .همچنین در نتیجه فشارهای مختلف و بازداشت مکرر اعضای نهضت آزادی ایران، فعالیت‌های نهضت آزادی که وی یکی از موسسان آن بود نیز تا حدود زیادی محدود گردید. نهضت آزادی در دوران جنگ ایران و عراق، مخالفت خود را با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر اعلام کرد که این امر بر فشارها افزود. سرانجام بازرگان در ۳۰ دی ۱۳۷۳ درضمن سفر درمانی، در ژنو درگذشت و بعد از انتقال پیکر او به تهران ، در قم دفن شد.

پس از درگذشت وی بنیاد فرهنگی مهدی بازرگان امور مربوط به آثار و افکار او است. از مهندس بازرگان ۱۰۵ عنوان کتاب منتشر شده‌است.

چهارشنبه نهم 11 1387
 محمدجواد باهنر دومین نخست‌وزیر ایران پس از انقلاب ۵۷ بود.


 نخست وزیری

وی در سال ۱۳۱۲ در یکی از محله‌های قدیمی شهر کرمان به نام محله شهر دیده به جهان گشود. به دنبال برکناری بنی صدر از مقام ریاست جمهوری و انتخاب محمد علی رجایی به عنوان ریاست جمهوری، بنا به پیشنهاد رجایی، باهنر (که پس از کشته‌شدن بهشتی در یک بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی به سمت دبیر کلی آن حزب انتخاب شده بود)در سال ۱۳۶۰ به عنوان نخست وزیر به مجلس شورای اسلامی معرفی گردید. و مجلس نیز به نخست وزیر و وزرای وی رأی اعتماد داد. باهنر در ۸ شهریور ۱۳۶۰ خورشیدی به همراه رجایی و چندی از سایر مقامات جمهوری اسلامی، در یک بمب گذاری که جمهوری اسلامی مسئول آنرا سازمان مجاهدین خلق میداند، کشته شد.

چهارشنبه نهم 11 1387

 سید محمود علایی طالقانی (۱۵ اسفند ۱۲۸۹-۱۹ شهریور ۱۳۵۸) روحانی شیعه ،سیاستمدار ،عضو مجلس خبرگان رهبری و نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب ۵۷ بود.تحصیلات ابتدایی را نزد پدر اغاز کرد و پس از آن در مدارس رضویه و فیضیه قم تا سال ۱۳۱۷ تحصیل را تا درجه اجتهاد ادامه داد.وی در موقعیت‌ها و شرایط مختلف به مخالفت با رویه‌های جاری در حکومت دودمان پهلوی پرداخت و چندین بار در پی دستگیری روانه زندان شد.

وی پس از پیروزی انقلاب ایران در بهمن ۱۳۵۷ ریاست شورای انقلاب را بر عهده گرفت و پس از آن با رای مردم تهران در ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ به عنوان نماینده این شهر راهی مجلس خبرگان رهبری شد و در مرداد همان سال از سوی آیت الله خمینی به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد و تا قبل از مرگ ۵ نماز جمعه را برگزار کرد.

وی بعد از انقلاب از مخالفان اعمال پوشش و حجاب اجباری برای زنان بود و استفاده از آن را اختیاری عنوان می‌کرد. وی در مصاحبه‌ای که در روزنامه کیهان ۲۰ اسفند ۱۳۵۷ منتشر شد نظر خود را چنین شرح داد:

اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست.چه اجباری؟ حضرت آیت الله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‌کند راهنمائیش می‌کند که شما اینجور باشید به این سبک باشید.
 

زندگینامه

وی در ۱۵ اسفند ۱۲۸۹ خورشیدی (برابر با روز شنبه‌ ۴ ربیع‌ الاول‌ ۱۳۲۹ قمری) در خانواده‌ای اهل علم و دارای روحیات انقلابی در روستای گلیرد طالقان دیده به جهان گشود ،پدرش ابوالحسن علایی طالقانی تخستین استاد وی بود.آیت الله خمینی در نامه‌ای که به مناسبت وفات محمود طالقانی منتشر کرد از پدر وی چنین یاد می‌کند.

رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام.


در سال ۱۳۱۷ پس از گذران تحصیلات در مدرسه فیضیه و رضویه قم از آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی اجازه نامه اجتهاد دریافت و در سال ۱۳۱۸ برای تدریس در مدرسه سپهسالار یا دانشگاه روحانی (مدرسه شهید مطهری فعلی) راهی تهران شد.

وی در اسفند سال ۱۳۱۶ با بتول اعلایی فرد ازدواج می‌کند.

محمود طالقانی در دوره‌های مختلف و شرایط گوناگون نظیر رویداد کشف حجاب و وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به مخالفت علنی با رویکردهای جاری حکومت پهلوی پرداخت و همچنین بارها به دلایل مختلف نظیر پنهان کردن سید مجتبی نواب صفوی که در آن زمان فراری محسوب می‌شد یا ارائه آموزش‌های مذهبی و مبارزاتی و انتشار اعلامیه‌های اعتراضی به تبعید و زندان محکوم شد.

 

زندگی سیاسی

درباه زندگی سیاسی و اجتماعی مرحوم طالقانی تا کنون آثار متنوعی به رشته تحریر درآمده و هر یک از نویسندگان سعی کرده‌اند با تکیه بر آثار و مدارک موجود تصویری از زندگی ایشان ارائه دهند. ویژگی خاص شخصیتی ایشان از یک سوی و نقش هدایتگر و رهبری‌گونه وی در غیاب آیت‌الله سید روح‌الله خمینی در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سبب شده که هر یک از نویسندگان تنها به بخشی از حیات سیاسی و اجتماعی ایشان بپردازند.

به طورکلی آثاری که درباره آیت‌الله طالقانی به رشته تحریر درآمده و چاپ و منتشر شده‌است به چهار دسته تقسیم می‌شود: ۱. دسته اول شامل مجموعه مقالات و کتبی است که صرفاً به زندگی سیاسی و اجتماعی بدون تکیه بر اسناد موجود (‌شهربانی سابق – ساواک و...)‌پرداخته‌اند این دسته از آثار اغلب در سالهای پس از وفات آیت‌الله طالقانی به رشته تحریر در آمده‌اند.

۲. دسته دوم آثار موجود درباره طالقانی مقالات و کتبی است که بیشتر به اندیشه‌های طالقانی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و گاها اقتصادی پرداخته‌ است. این دسته از آثار اگر چه از سال ۱۳۷۶ حجم بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد؛ ولی به لحاظ محتوایی مفید و قابل توجه‌است.

۳. دسته سوم از آثار منتشره درباره طالقانی مجموعه سخنرانی‌های ایشان است. این دسته از آثار اگر چه فاقد هر گونه توصیف و بینش است و تنها صرف متن سخنرانی‌ها را در بر می‌گیرد ؛ ولی از آنجا که مجموعه‌ای از سخنرانی‌های ایشان را در بر می‌گیرد، مفید و قابل توجه‌است. آخرین نمونه از این گونه آثار کتاب مناره‌ای در کویر است.

۴. دسته چهارم و آخرین آثار درباره زندگی و فعالیت سیاسی و مبارزات طالقانی، انتشار اسناد توسط سازمان‌ها یا نهادهای مختلف است که آخرین نمونه آن مجموعه اسناد سه جلدی مرکز بررسی اسناد تاریخی درباره طالقانی است اثر حاضر در واقع تلفیقی از آثار چهارگانه مذکور است. این اثر نه اسناد صرف ف‌نه زندگینامه بدون اسناد و نه اندیشه صرف طالقانی است. در واقع نویسند ه در تدوین و تألیف اثر مذکور اهداف ذیل را دنبال کرده‌است: شخصیت شناسی سیاسی آیت‌الله طالقانی و جایگاه وی در متن رویدادهای انقلابی ؛ بازیابی کلی اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی طالقانی بر بنیان آثار موجود ؛ معرفی و تدوین آثار منتشر نشده درباره طالقانی و جایگاه وی در انقلاب اسلامی.

این اثر به دو بخش تقسیم شده‌است: بخش پژوهشی که با عنوان مدخل پژوهشی بر مجموعه اسناد طالقانی نگارش یافته، شیوه توصیف و تحلیل رویدادها با رعایت سیر تاریخی در محدوده زمانی سالهای ۱۲۸۶ تا ۱۳۵۸ ه‌. ش را در بر دارد و پایه اطلاعات گردآوری شده از منابع و مآخذ، شامل کتب، سخنرانی‌ها و انساد است. این مدخل سه فصل است: درفصل اول به دوران کودکی و نوجوانی طالقانی می‌پردازد. فصل دوم خود به سه قسمت تقسیم شده‌است: در فصل اول به آغاز مبارزه سیسی طالقانی از شهریور ۱۳۲۰ تا تشکیل نهضت آزادی می‌پردازد. قسمت دوم از فصل دوم در برگیرنده فعالیتهای سیاسی – اجتماعی طالقانی از نهضت آزادی تا پیروزی انقلاب است و سرانجام قسمت سوم به فعالیتهای سیاسی اجتماعی طالقانی پس از پیروزی انقلاب می‌پردازد.

فصل سوم مدخل پژوهشی اشاره‌ای کوتاه به اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی طالقانی دارد. مسأله آزادی، ‌بحث شوراها، استبداد و ابعاد آن و... از مطالب عمده فصل سوم است.

بخش دوم کتاب در برگیرنده اسناد است. اسناد گردآوری شده به لحاظ طبقاتی در زمره اسناد سری و محرمانه شهربانی سابق (‌ ژاندارمری کنونی)‌ مربوط به سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ ه. ش است. خصوصیات این اسناد از این جهت است که برای اولین بار منتشر می‌شود و به لحاظ محتوا و مضامین، متفاوت از اسناد منتشر شده درباره طالقانی است در واقع مؤلف با بررسی موردی اسناد منتشر شده درباره طالقانی سعی کرده از گردآوری اسناد تکراری ای چاپ شده در گذشته خودداری کند و تا حد امکان اثری بدیع ارائه دهد.

گردآوری و تدوین این مجموعه اسناد کاری دشوار و طاقت فرسا بود و از آنجا که انتشار این اسناد می‌تواند پرتوی بر گوشه‌ای تاریک از تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران بیفکند مفید و قابل توجه‌است.


 

 

سالشمار زندگی آیت‌الله طالقانی

۱۲۸۹ (۱۵ اسفند): تولد در روستای گلیرد، طالقان

۱۲۹۴: ورود به مکتبخانه روستای گلیرد

۱۲۹۸: هجرت به تهران و سکونت در محلهٔ قنات‌ آباد

۱۳۰۰: تحصیل در مدارس رضویه و فیضیه قم

۱۳۱۰: فوت پدر

۱۳۱۰: هجرت به نجف اشرف و ادامهٔ تحصیل نزد علمای بزرگ نجف

۱۳۱۶: کسب درجهٔ اجتهاد از آیت‌الله اصفهانی و آیت‌الله حائری در قم

۱۳۱۶: اقامت در تهران، آغاز تدریس در مدرسهٔ سپهسالار (شهیدمرتضی مطهری) و ازدواج در همین سال.

۱۳۱۸: آغاز مبارزه علیه حکومت طاغوت، دستگیری و حبس به مدت شش ماه.

۱۳۲۰: تشکیل کانون اسلام، انتشار مجلهٔ دانش‌آموز، همکاری با گروه‌های مبارز.

۱۳۲۷: آغاز فعالیت در مسجد هدایت (پایگاه مبارزان) و امام جماعت شدن در آن مسجد.

۱۳۳۰: همکاری و حمایت از گروه‌های مختلف مبارز مثل «جبههٔ ملی» و «فدائیان اسلام»

۱۳۳۴: پیوستن به نهضت مقاومت ملی

۱۳۳۶: پناه دادن به تحت تعقیب قرار گرفتگان گروه «فداییان اسلام» و زندانی شدن در همین رابطه

۱۳۳۸: مسافرت به مصر به نمایندگی از طرف آیت‌الله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت که شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر بود، شرکت در کنگرهٔ اسلامی دارالتقریب قاهره، ملاقات با جمال‌عبدالناصر.

۱۳۳۹: تشکیل جلسات به منظور افشار و تحلیل مسائل اجتماعلی کشور به همراه آیت‌الله مرتضی مطهری.

۱۳۴۰: سفر به بیت‌المقدس به منظور شرکت در برنامهٔ مؤتر الاسلامی، آشنا شدن با مشکلات و رنج‌های مردم آواره و ستمدیده فلسطین.

۱۳۴۰: تأسیس نهضت آزادی به همراه مهندس بازرگان، دکتر سحابی و …

۱۳۴۱: (۳ بهمن) بازداشت توسط مأموران شاه در منزل

۱۳۴۲: شرکت در قیام مردمی پانزدهم خرداد، انتشار اعلامیهٔ معروف و مهیج و افشا کنندهٔ «دیکتار خون می‌ریزد!» دستگیری مجدد ایشان.

۱۳۴۶: (۹ آبان) آزادی از زندان

۱۳۵۰: تبعید به زابل و بافت به مدت یک سال و نیم به علت حمایت از مردم فلسطین.

۱۳۵۴: لو رفتن توسط افراد گروه پیکار «کودتاگران درون سازمان مجاهدین خلق ایران»، دستگیری مجدد ایشان.

۱۳۵۷: (۸ آبان) آزادی از زندان قصر

۱۳۵۷؛ سازماندهی و راه‌اندازی راهپیمایی میلیونی تاسوعا و عاشورا، عضویت در شورای انقلاب

۱۳۵۸: (۵ مرداد) منصوب شدن به عنوان اولین امام جمعه تهران از طرف امام خمینی و خواندن اولین نماز جمعه در دانشگاه تهران.

۱۳۵۸: (۱۶ مرداد) انتخاب شدن به عنوان نمایندهٔ مجلس خبرگان از سوی مردم تهران

۱۳۵۸: (۱۹ شهریور) پس از سال‌ها مبارزه، تبعید و زندانی شدن از زمین خاکی به دیار باقی شتافت.

 

نظریات ایشان در مورد حجاب

آیت الله طالقانی از مخالفین اجباری نمودن حجاب در ایران پس از انقلاب بودند. کیهان به نقل از ایشان در شماره ۲۰ اسفند ۱۳۵۷ نوشت:

حتی برای زن‌های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت‌های مذهبی...ما نمی‌گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمیگوید...زنان عضو فعال اجتماع ما هستند...اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می‌کردند؟ مگر چادر می‌پوشیدند؟...کی در این راهپیمایی‌ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این‌ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.

چهارشنبه نهم 11 1387
 حسین‌علی منتظری (زاده: ۱۳۰۱ خورشیدی ؛ ۱۹۲۲ در نجف‌آباد، استان اصفهان) مرجع تقلید شیعه و از مهمترین شارحان نظریه ولایت فقیه است. او پس از انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان قائم مقام و جانشین رهبر کشور انتخاب شد و ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی را نیز بر عهده داشت.


 

 

زندگی شخصی

او در‏ ‏خانواده‌اى کشاورز به دنیا آمد. ‏پدرش حاج على کشاورز ساده‌اى بود که در کنار کار‏ ‏روزانه‌اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. ‏منتظرى از هفت سالگى آموختن را با ادبیات فارسى و‏ ‏سپس صرف و نحو عربى آغاز کرد، و در سن ۱۲ سالگى به‏ ‏حوزهٔ علمیهٔ اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگى اصفهان را برای ادامهٔ تحصیل ترک کرد و به قم آمد.

 

تثبیت مرجعیت آیت‌الله خمینى و بازداشت در سال ۱۳۴۲

‏پس از رحلت آیت‌الله بروجردى (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیارى از بزرگان و اساتید حوزهٔ علمیه متوجه چند نفر از علما منجمله آیت‌الله گلپایگانی، آیت‌الله شریعتمداری، آیت‌الله مرعشی نجفی و آیت‌الله خمینی گردید. از جمله آیت‌الله منتظرى و آیت‌الله مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

 

بازداشت‌ها در جریان مبارزات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

 

بازداشت به همراه فرزند در عید نوروز سال ۱۳۴۵

‏‏در عید نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگیرى محمد منتظرى به دلیل پخش اعلامیه در حرم حضرت معصومه ساواک بی درنگ به سراغ آیت‌الله‏ ‏منتظرى رفته و مجدداً وی را بازداشت نمود و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزهٔ علمیه موجب شد‏ ‏تا او پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد.

 

بازداشت در سال ۱۳۴۶

‏‏آیت‌الله منتظرى چند ماه پس از آزادى از زندان جهت توسعه‌بخشى‏ ‏و تداوم جریان مبارزه ضرورتاً به طور مخفیانه براى زیارت عتبات‏ ‏در عراق و ملاقات با آیت‌الله خمینى راهى عراق شد، اما حکومت که از این‏ ‏سفر مطلع شده بود هنگام بازگشت از عراق او را در منطقهٔ مرزى‏ ‏دستگیر و روانهٔ زندان کرد، که پس از تحمل حدود پنج ماه زندان‏ ‏آزاد گردید.

 

تبعید به مسجد سلیمان در سال ۱۳۴۶

رژیم در خارج از زندان نیز همیشه او را تحت نظر داشته و در‏ ‏زمان برگزارى جشنهاى تاجگذارى به عنوان راهکارى جدید تصمیم به‏ ‏تبعید وی به مسجد سلیمان گرفت، که این تبعید سه ماه به طول‏ ‏انجامید. پس از آن در مسجد سلیمان به منتظری ابلاغ کردند که نباید به قم‏ ‏برود، ولى او به قم مراجعت نمود و با وجود ممانعت شدید‏ ‏ساواک عدهٔ زیادى از علما، اساتید و طلاب حوزهٔ علمیه با او دیدار‏ ‏کردند؛ تا اینکه از ناحیهٔ ساواک او را به نجف‌آباد منتقل نموده و در‏ ‏آنجا تحت مراقبت شدید قرار دادند.

 

بازداشت در سال ۱۳۴۷

‏هنوز چند ماهى از پایان تبعید به مسجد سلیمان و انتقال به نجف‌آباد‏ ‏نگذشته بود که به دلیل ادامهٔ فعالیت‌هاى سیاسی ‏آیت‌الله منتظرى - بویژه در خطبه‌هاى نماز جمعه که او آن را در‏ ‏نجف‌آباد پایه‌گذارى کرده بود - ساواک مجددا او را دستگیر و پس‏ ‏از محاکمه به سه سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به‏ ‏یک سال ونیم زندان محکوم کرد و به زندان قصر انتقال داد.

 

تبعید دوباره به نجف‌آباد در سال ۱۳۴۹

‏آیت‌الله منتظرى پس از سپرى کردن دوران محکومیت، در‏ ‏اردیبهشت ۱۳۴۹ آزاد و راهى قم گردید؛ ولى حکومت مایل به حضور او‏ ‏در میان طلاب و علماى حوزهٔ علمیهٔ قم نبود و دوباره وى را به‏ ‏زادگاه خود تبعید نمود. او در نجف‌آباد به فعالیت‌هاى خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ایراد خطبه‌هاى نماز جمعه و سخنرانی‌هاى خود‏ ‏از حکومت شاهنشاهی انتقاد مى‎نمود. هجوم جمعیت در روزهاى جمعه از‏ ‏شهرهاى دور و نزدیک به نجف‌آباد به اندازه‌اى بود که این شهر به عنوان‏ ‏دومین پایگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواک اصفهان در‏ ‏مورد آن چنین بود: «نماز جمعهٔ منتظرى یک پایگاه سیاسى براى مبارزه با‏ ‏رژیم است.» مدت تبعید به نجف‌آباد مجموعاً حدود سه سال به طول‏ ‏انجامید.

 

تبعید به شهر کویرى طبس در سال ۱۳۵۲

‏بار دیگر رژیم حضور منتظرى در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نکرد و او را به سه سال تبعید در طبس محکوم نمود. حضور او‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزین گردید. طبق گفتهٔ مقامات امنیتى شهر‏ ‏طبس، در طول اقامت منتظری علاوه بر مردم شهر، نزدیک به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهاى دیگر ایران براى دیدار با او وارد طبس شدند؛‏ ‏که همین رقم بزرگ دیدارکننده موجب نگرانی ساواک و انتقال او‏ ‏از طبس پس از گذشت یک سال گردید. ‏ ‏از جمله اقدامات مهم منتظرى در طبس، نامهٔ سرگشاده به‏ ‏علما و مردم ایران در مورد اتحاد علیه «امپریالیسم و صهیونیسم‏» (آمریکا و اسرائیل) ‏بود، که خشم رژیم را برانگیخت و طبق اسناد به جاى مانده از ساواک‏ ‏عدهٔ زیادى - از جمله رهبر کنونی جمهوری اسلامی آیت‌الله علی خامنه‌اى - به جرم توزیع‏ ‏این اعلامیه دستگیر و یا تحت تعقیب قرار گرفتند.

 

تبعید به خلخال در سال ۱۳۵۳

‏ ‏تسلیم ناپذیرى منتظری و پافشاری وی در فعالیت‌های سیاسی چنان شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وى تصمیم گرفت و او را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانى بود نفوذ منتظرى در آغاز‏ ‏سرعت چندانى نیافت، اما اختلاف زبان نیز منجر به سکوت‏ ‏و سکون وی نشد، و بالاخره یکى از امام جماعت‌هاى آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار او قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏مى‎شد، مکان مناسبى جهت بسط و گسترش اندیشه‌هاى اسلام‌گرائی گردید. منتظری نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاه‌هاى خویش در بین نماز تفسیر قرآن مى‎گفت. به تدریج‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضاى مسجد براى تبلیغ نهضت اسلامى‏ ‏آماده‌تر مى‎شد. مأموران رژیم از بى‌باکى غیرمنتظرهٔ تبعیدى‏ ‏به نگرانی افتاده و از راه‌هاى مختلف در جهت تضعیف منتظرى‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه او را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.

 

سقز آخرین تبعیدگاه

‏ ‏در تبعیدگاه سقز - با وجود زمستانى بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهرى - منتظرى آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دورى از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومى منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان، ساواک از دیدار مردم با وی دچار نگرانى شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم‌گیرى در این زمینه شد؛ از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزارى مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسهٔ فیضیهٔ قم که‏ ‏ده‌ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با منتظرى پى برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال او به تهران گرفت.

 

بازداشت از تبعیدگاه سقز و انتقال به زندان اوین در سال‏ ‏۱۳۵۴

‏ ‏در تیرماه ۱۳۵۴ آیت‌الله منتظرى را از تبعیدگاه سقز روانهٔ زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیتهٔ مشترک تهران بردند و فرداى آن‏ ‏روز روانهٔ زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادى گذراند. در این بازداشتگاه‌ها با فشارهاى روحى و‏ ‏جسمى روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه‌ها بود که‏ ‏شکنجه‌گر «ازغندى» به او گفته بود: «علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه مى‎داریم و از این طرف به آن طرف مى‎فرستیم این است که‏ ‏یک خمینى دیگر به وجود نیاید».

‏‏پس از شش ماه بلاتکلیفى در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامى به اتهام کمک به جنبش اسلامى و خانوادهٔ زندانیان‏ ‏سیاسى و اقدام براى تشکیل حکومت اسلامى، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید؛ اما در زندان نیز همراه رهبرانى همچون آیت‌الله طالقانى به‏ ‏فعالیت‌هاى جنبش اسلامى و سیاسى ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهاى‏ ‏مختلف رنج مى‎برد، خارج بحث «خمس» و متن «اسفار» و کتاب‏ طهارت را براى زندانیان تدریس نمود و شخصیت‌هاى اسلامی ‏زندانى همچون آیت‌الله طالقانى و آیت‌الله مهدوى کنى در مجالس‏ ‏بحث او حاضر مى‎شدند.

‏منتظرى در زندان اوین نیز نماز جمعه را اقامه نمود و بسیاری از ‏زندانیان سیاسى مسلمان از جمله آقایان طالقانى،‏ ‏مهدوى کنى، هاشمى رفسنجانى، لاهوتى و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر مى‎شدند؛ هرچند ساواک پس از مدتى مانع اقامهٔ آن شد.

‏‏سرانجام با اوجگیرى مبارزات و‏ ‏عقب‌نشینى‌هاى پى درپى حکومت پهلوی، منتظرى پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه آیت‌الله‏ ‏طالقانى در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفت.

‏در پیامى که خمینى خطاب به منتظرى به‏ ‏مناسبت آزادى وی صادر کرد اینچنین آمده: «هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالى‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادى،‏ ‏ابتدایى‌ترین حقوق بشر محروم، و با شکنجه‌هاى قرون‌وسطایى با او و‏ ‏سایر علماى مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایهٔ مثل شما رجال عدالتخواه مى‎ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا براى اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد.»

‏‏میزان مقبولیت و محوریت منتظرى در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که خمینى در زمان تبعید، او را به عنوان نمایندهٔ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه‌اى از وی‏ ‏خواست که بر جریانات بیت او در قم اشراف داشته باشد؛ و دربارهٔ او با تعابیرى همچون «فقیه عالیقدر»، «مجاهد بزرگوار»،‏ ‏«حاصل عمر من»، «ذخیرهٔ انقلاب» و «برج بلند اسلام» یاد مى‎کرد و‏ ‏حیثیت او را «واجب المراعات» دانسته و پس از پیروزى انقلاب‏ ‏بسیارى از مسائل فقهى و سیاسى مربوط به قوهٔ قضائیه و وزارتخانه‌ها‏ ‏را به او ارجاع مى‎داد. در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که آیت‌الله خمینی در نوفل لوشاتو در پاریس به سر می‌برد، آیت‌الله منتظری به پاریس سفر کرد و در خصوص جنبش انقلاب و شکل‌گیری حکومت اسلامی در ایران با خمینی مشورت نموده و دستورهای رهبر انقلاب را دریافت کرد.

 

پس از انقلاب اسلامی

منتظری که از جانب مخالفین و منتقدین انقلاب اسلامی به «گربه نره» شهرت یافته بود ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی را ایفا کرد. از جمله وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.

پس از انقلاب، محمد منتظری (معروف به «ممّد رینگو») از چهره‌های بانفوذ و پرحرکت انقلابی به شمار می‌آمد. در نتیجهٔ درگیری خونینی که بین نیروهای وفادار به خمینی و سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۰ رخ داد، تعداد زیادی از کادرهای رده‌بالای انقلاب - که شامل آیت‌الله محمد بهشتی، رئیس جمهور محمد علی رجائی و نخست وزیر محمد جواد باهنر بود - در اثر دو بمب‌گذاری کشته شدند. از دیگر قربانیان این بمب‌گذاری‌ها محمد منتظری بود.

در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با نظر به ادامهٔ رهبریت پس از وفات آیت‌الله خمینی تصمیم گرفت آیت‌الله منتظری را به عنوان قائم‌مقام خمینی معرفی و اعلام کند. ولی پس از بروز اختلافات به دلیل انتقادات منتظری بخصوص از اعدام‌های زندانیان در سال ۱۳۶۷ نظر خمینی از قائم‌مقام خویش برگشت و در آخرین نامه‌اى که به خمینی منسوب‏ ‏شده است او را «ساده‌لوح» خوانده و نوشت: «شما پس از این وکیل من نمی‌باشید.»

پس از بازداشت مهدی هاشمی، برادر داماد منتظری، او به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد. مهدی هاشمی که در افشای قضیهٔ ایران-کنترا نقش مهمی داشت به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد. تلاش‌های منتظری برای نجات او، که برادر داماد او بود، بی‌ثمر ماند.

از سوی دیگر مخالفان سیاسی منتظری که توان تحمل انتقادات و برخوردهاى‏ ‏او را نداشتند - اشخاصی مانند احمد خمینی، هاشمی رفسنجانی و علی خامنه‌ای - در‏ ‏پى حذف کامل آیت‌الله منتظرى از صحنه‌هاى سیاسى و اجتماعى‏ ‏انقلاب برآمدند. ‏ ‏این برنامه با جوسازى نزد خمینى علیه منتظرى شروع گردید، و پس از دو سال ادامه این روند با ارسال نامه‌اى‏ ‏از بیت رهبر در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۶‏‏ ‏به منتظرى وارد مرحلهٔ تازه‌اى شد، و سپس جواب او در‏ ‏جهت واگذارى رهبرى به انتخاب مجلس خبرگان به وسیلهٔ نامه‌اى در‏ ‏تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۷‏ و نهایتاً اعلام برکنارى آیت‌الله منتظرى از قائم‌مقامى‏ ‏رهبرى (تحت عنوان استعفاى او) توسط رسانه‌هاى جمعى‏ ‏همزمان با نامهٔ خمینی در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۸‏ منتشر شد

‏به دنبال این مسأله بلافاصله ادامهٔ اقدامات به شکل تخریب دیوار و‏ ‏حصار اطراف بیت، محو و حذف نام و عکس‌هاى منتظری از کتب درسى،‏ ‏ادارات دولتى و معابر عمومى، تغییر نام خیابان‌ها و اماکنى که به نام‏ ‏آیت‌الله منتظرى نامگذارى شده بود و جمع‌آورى رساله و تألیفات‏ ‏او و مزاحمت نسبت به بسیارى از شاگردان و علاقه‌مندان‏ ‏او ادامه یافت. علاوه بر فعالیت‌هاى فیزیکى فوق، تخریب‏ ‏شخصیت آیت‌الله منتظرى نیز با نوشتن «رنجنامه» و‏ ‏«خاطرات سیاسى»، مقالات توهین‌آمیز در روزنامه‌ها، سخنرانى‌ها و‏ ‏بیانیه‌هاى اهانت‌آمیز از طریق رادیو و تلویزیون و در مجالس و‏ ‏خطبه‌هاى نماز جمعه به طور مکرر صورت مى‎گرفت؛ همه این موارد‏ ‏در حالى صورت مى‎گرفت که وی مجال دفاع از خود را نداشت‏ ‏و هیچ نشریه‌اى جرأت نمى‌کرد جمله‌اى در حمایت از وی‏ ‏بنویسد.

‏در اواخر سال ۱۳۶۸ با مطرح شدن مسألهٔ استقراض خارجى،‏ ‏منتظرى در سخنرانى اعتراضى این مطلب را عنوان کرد که‏ ‏«استقراض خارجى به ضرر مملکت است و به استقلال سیاسى و‏ ‏اجتماعى ما لطمه مى‎زند». این انتقاد موجب شد که عده‌اى ‏به سوى بیت او هجوم آورند و پس از دادن شعارهاى توهین‌آمیز و‏ ‏کندن تابلوى دفتر منتظرى محل را ترک کنند.

‏در ۲۱ بهمن ۱۳۷۱ در سخنرانى به مناسبت سالگرد پیروزى‏ ‏انقلاب اسلامى در اعتراض به جو ارعاب و خفقانى که براى برخى از‏ ‏نیروهاى انقلابى پیش آورده و عده‌اى - از جمله فرمانده داوود کریمى - را دستگیر و زندانى نموده بودند، منتظری در‏ ‏دفاع از آنان اظهاراتى را در حدود یک ربع ساعت گفت. دو روز‏ ‏بعد عده‌اى در برابر بیت تجمع کرده و با سنگ‌پرانى و شعار ایجاد اغتشاش نمودند، و سپس صبح روز بعد به محل‏ ‏درس حمله کرده و عده‌اى از شاگردان او را مضروب و دستگیر‏ ‏کردند، و شب هنگام در ساعت ده شب حدود هزار نفر نیروى نظامى با‏ ‏قطع برق و تلفن‌ها و با محاصرهٔ کامل منطقه با کندن درب‌ها به وسیلهٔ‏ ‏جرثقیل و شکستن شیشه‌ها به دفتر و حسینیهٔ وی حمله کرده و پس از‏ ‏این تهاجم آرشیو دفتر و اموال زیادى را به غارت بردند.

‏در سال ۱۳۷۳ (پس از درگذشت آیت‌الله اراکى) بار دیگر مسألهٔ‏ ‏مرجعیت آیت الله منتظرى توسط عده‌اى از علماى حوزه عنوان گردید؛‏ ‏پس از سخنرانى رهبر در واکنش به این موضوع، حملهٔ گروه‌هاى‏ ‏فشار به بیت منتظری صورت گرفت، و فرداى آن روز یورش مجدد به محل درس و‏ ‏شکستن تریبون و لوازم حسینیه و تهدید شاگردان انجام شد.

‏‏در روز ۲۳ آبان سال ۱۳۷۶ - به دلیل احساس‏ ‏خطر در رابطه با مسألهٔ مرجعیت شیعه و حکومتى شدن مرجعیت و‏ ‏دخالت ارگان‌هاى دولتى در آن - او در طی سخنرانى راجع به استقلال کامل قواى سه‌گانه، مسئول بودن کلیهٔ افراد در برابر‏ ‏قانون و رد فراقانونى بودن رهبرى و تأکید بر محدود بودن قدرت آن‏ ‏طبق قانون اساسى، آزادى عمل در انتخاب مرجعیت شیعه، و آزادى‏ ‏تشکل‌هاى حزبى و گروهى مطالبى را بیان کرد. این بار مخالفین با‏ ‏قدرت‌نمایى و اعزام نیروهایى از سپاه، اطلاعات و بسیج ‏ ‏شهرستان‌هاى مختلف ضمن حمله به حسینیه و تخریب و اشغال آن، به‏ ‏منزل مسکونى و دفتر منتظری نیز یورش برده و با شکستن اثاثیه و پاره کردن اوراق و غارت مدارک خسارت زیادی وارد کردند. در حمله به منزل و محل‏ ‏سکونت وی، تعدادى از مسئولین سپاه پاسداران اصرار داشتند آیت‌الله‏ ‏منتظرى را به بهانهٔ حفظ جان به مکان نامعلومى انتقال دهند که با مخالفت وی روبرو شدند. حسینیه پس از چند روز که محل‏ ‏استقرار و مانور دادن اشغالگران بود، در حالى که به شکل مخروبه‌اى‏ ‏درآمده و هنوز هم به همان صورت باقى است به حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت پلمب گردید؛ و پس از چند روز در یورشى مجدد و باز بنا به‏ ‏حکم  دادگاه ویژه روحانیت - در زمان دادستانى آقاى رى شهرى -‏ ‏درب‌هاى ورودى به منزل منتظرى مسدود و جوش داده شد و‏ ‏تنها درب ورودى به قسمت داخلى منزل او را باز گذاشتند که این‏ ‏درب نیز به وسیلهٔ قراردادن کیوسک و گماردن نیروهاى سپاه پاسداران‏ ‏در جلوى آن به طور شبانه‌روزى کنترل مى‌شد و بیش از پنج سال ایشان‏ ‏جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوه‌هاى خویش با شخص دیگرى‏ ‏اجازهٔ ملاقات نداشت.

کیوسک حصر در تاریکى شب پنج‌شنبه ۱۳۸۱/۱۱/۱۰ برداشته شد که از حضور خبرنگاران و تصویربرداران جلوگیرى شد.

 

‏آثار

  1. نهایة الاصول (تقریر درس اصول مرحوم آیت الله العظمى‏ ‏بروجردى )

  2. البدرالزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر (تقریر درس فقه‏ ‏مرحوم آیت الله العظمى بروجردى )

  3. دراسات فى ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة در چهار جلد این کتاب به تصدى برخى شاگردان ایشان به فارسى ترجمه شده و ترجمه ‏ ‏فارسى آن با نام "مبانى فقهى حکومت اسلامى " منتشر گردیده است ;‏ ‏و دو جلد آن هم به اردو ترجمه و چاپ شده است؛ همچنین خلاصه این‏ ‏اثر تحت عنوان "نظام الحکم فى الاسلام " در یک جلد به چاپ‏ ‏رسیده است

  4. کتاب الزکوة در چهار جلد(راجع به زندگی آقای علی احمدی)مردی از دیار مغان

  5. کتاب الخمس و الانفال

  6. کتاب الحدود

  7. دراسات فى المکاسب المحرمة در سه جلد

  8. التعلیقة على العروة الوثقى

  9. مباحث فقهى الصلوة، الغصب، الاجارة و الوصیة (تقریر‏ ‏درسهاى مرحوم آیت الله العظمى بروجردى )

  10. مباحث استصحاب، تعادل و تراجیح (تقریر درسهاى‏ ‏مرحوم آیت الله العظمى خمینى )

  11. درسهایى از نهج البلاغه در ده جلد که سه جلد آن تاکنون چاپ‏ ‏شده است

  12. درسهایى از اصول کافى

  13. مناظره مسلمان و بهایى

  14. شرح خطبه فاطمه زهرا(س ) به زبان فارسى و‏ ‏اردو

  15. از آغاز تا انجام (در گفتگوى دو دانشجو) به زبان فارسى و‏ ‏عربى

  16. رساله توضیح المسائل به زبانهاى فارسى و عربى و اردو

  17. رساله استفتائات در دو جلد

  18. استفتائات مسائل ضمان

  19. رساله حقوق

  20. احکام پزشکى

  21. معارف و احکام نوجوان

  22. معارف و احکام بانوان

  23. احکام و مناسک حج

  24. اسلام دین فطرت

  25. کتاب خاطرات در دو جلد

  26. کتاب دیدگاهها در دو جلد

  27. مجموعه سخنرانى ها، پیام ها، مصاحبه ها، خطبه هاى نمازجمعه ‏ ‏تهران و قم ، که تاکنون ده جلد آن منتشر شده است.

  28. مجموعه عظیمى از سخنرانى ها که در دیدار با مردم و به‏ ‏مناسبت هاى مختلف ایراد شده است.

او در کتاب معروف خاطرات خود به بیان بعضی ناگفته‌های اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ پرداخته‌است.

سه شنبه هشتم 11 1387

 نورالدین کیانوری دبیرکل حزب توده ایران از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۲ بود.

 

زندگی شخصی

نورالدین کیانوری فرزند شیخ مهدی کیانوری ، نوهٔ شیخ فضل‌الله نوری و از اهالی روستای بلده در مازندران بود. او تحصیلات خود را در ایران و آلمان انجام داد و از دانشگاه آخن دکترای مهندسی راه و ساختمان گرفت.

 

فعالیت سیاسی

 پیش از انقلاب

کیانوری با پایان تحصیلات خود و پس از سقوط رضاشاه به ایران آمد و به حزب تازه تأسیس توده پیوست. در سال ۱۳۲۳ با مریم فیروز دختر عبدالحسین میرزا فرمانفرما ازدواج کرد. مریم فیروز تا پایان عمر در کنار همسرش به فعالیت در حزب توده پرداخت و از افراد تأثیرگذار این جریان بود.

کیانوری چند سال بعد رهبری شاخه جوانان حزب را برعهده گرفت و در جریان وقایع مربوط به ملی شدن صنعت نفت از طرفداران نهضت ملی محمد مصدق بود، او با فروپاشی سازمان نظامی حزب به همراه بسیاری از رهبران دیگر توده در سال ۱۳۳۶ مجبور به ترک ایران شد و به اتحاد شوروی گریخت.

با اوج گیری جنبش انقلابی ایران در سال ۱۳۵۷ به عنوان دبیر اول حزب توده ایران جای ایرج اسکندری را گرفت و به همراه اکثر رهبران حزب به ایران بازگشت. تعداد اندکی از گردانندگان حزب در برلین شرقی که مقر حزب توده در تبعید بود باقی ماندند و دفتر این حزب را در اروپا فعال نگه داشتند.

 

پس از انقلاب

کیانوری سیاست جدید حزب توده را در جهت حمایت از انقلاب ایران و ائتلاف با نیروهای مذهبی علیه طرفداران لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی تعریف کرد و شعارهای ضدآمریکایی آیت الله خمینی و طرفدارانش را وجه مشترک مهمی میان حزب توده و این رژیم می دانست. صلاحیت کیانوری و تعداد دیگری از رهبران حزب مانند محمد علی عمویی و تعدادی دیگر برای انتخابات مجلس اول تأیید شد و این در حالی بود که ایدئولوژی ماتریالیستی حزب توده از سوی حکومت جدید به کفر تعبیر می شد. علی رغم حمایت حزب توده از نظام جدید در مقاطعی حساس از جمله در جنگ ایران و عراق و همچنین قرار دادن اطلاعات محرمانه امنیتی در کودتای نوژه در اختیار مسئولان نظام جدید، (علی اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات حود چندین بار به ملاقات با نورالدین کیانوری و محمد علی عمویی در منزل شخصی خود و دریافت اطلاعات سری از آن ها اشاره می کند) استراتژی این حزب در جهت تغییر ماهیت و رفتار حکومت شکست خورد.

او در بهمن ماه 1361 همراه با بسیاری از رهبران، اعضا و هواداران حزب دستگیر شد. چند ماه بعد در نوارهای ویدیویی ضبط شده در زندان که دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی ترتیب داده بودند و از تلویزیون ایران پخش شد، رهبران درهم‌شکسته حزب یک به یک به جاسوسی برای شوروی اعتراف کردند. کیانوری با حالتی نحیف و ترشرویانه اظهار داشت که حزب توده از آغاز تأسیس در ۱۹۴۱ میلادی تابه حال، ابزاری برای جاسوسی و خیانت بوده‌است..

کیانوری در سال ۱۳۶۸ هنگامی که ۷۴ سال داشت و پس از شش سال حبس و زیر شکنجه قرار گرفتن، در بین زندانیان تنها کسی بود. که حاضر شد نامش در گزارش «گالیندوپل» نخستین نماینده کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد که از زندان اوین دیدار نمود، مبنی بر شکنجه‌دیدن و بدرفتاری نوشته شود. او با نشان دادن دست نیمه فلج و انگشتهای شکسته و پای آسیب دیده، در حضور مسئولین زندان اوین درباره نحوه شکنجه‌شدن وحشیانه خود صحبت نمود و همینطور در گزارش اضافه کرد که سه تن از اعضای حزب در سلولهای انفرادی به سر میبرند، کیانوری همچنین اتهام جاسوسی و توطئه را رد نموده و اعدام هزاران جوان بیگناه را محکوم کرد.

او در زندان نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای در خصوص شکنجه‌های زندانیان نوشت و در آن نامه گفت که برای اعتراف به اتهام دروغین تدارک کودتای مسلحانه برای سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی، به همراه سایر رهبران حزب به شدت شکنجه شده و همسرش مریم فیروز و همینطور افسانه دخترش را شلاق زده و در مقابل چشمانش از سقف آویزان نموده‌اند. کیانوری پس از آزادی از زندان اوین تحت مراقبت ویژه وزارت اطلاعات و تا پایان عمر خود در حبس خانگی به سر برد و تحت نظر بود. او در آستانه فروپاشی شوروی با اصلاحات گورباچف مخالفت کرد و بحران و فروپاشی شوروی را به توطئه آمریکا نسبت داد. کیانوری که در سال‌های آخر عمر خود همچنان از سیاستهای حزب توده دفاع می‌کرد، در ۱۵ مرداد ۱۳۷۷ در گذشت.

 

کتاب ها

  • گفتگو با تاریخ، تهران ۱۳۷۶
  • خاطرات نورالدین کیانوری، ویراستار عبدالله شهبازی، تهران 1371
دوشنبه هفتم 11 1387

آیت‌الله مرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ فریمان - ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ تهران) مفسر قرآن، متکلم، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان جمهوری اسلامی ایران بود که با عنوان معلم شهید هم مشهور گردید.

دوران کودکی و نوجوانی

مرتضی مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مشهد در یک خانواده روحانی چشم به جهان گشود. در کودکی برای فراگیری دروس ابتدایی به مکتبخانه رفت. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال ورزید. در سال ۱۳۱۶ علیرغم مبارزه شدید رضاشاه پهلوی با روحانیت، و با وجود مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم شد. این در حالی بود که اندکی پیش از آن آیت‌الله‌ العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه، دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهده گرفته‌ بودند.

 

دوران جوانی

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و آیت‌الله خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان آیت‌الله العظمی بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد می‌رفت و از محضر وی استفاده می‌کرد. وی مدتی نیز پای درس و بحث آیت‌الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان نشست. آیت‌الله سید محمد حجت (در اصول) و آیت‌الله سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است.

 

مهاجرت به تهران

مطهری در سال ۱۳۳۱ از قم به تهران مهاجرت کرد، و در این شهر به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل شد. وی در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن بوده است.

 

فعالیت‌های سیاسی

مرتضی مطهری در فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله خمینی در کنار بود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با روح‌الله خمینی را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر، و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.

پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، مطهری از سوی آیت‌الله خمینی به همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها گشت. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی، کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر شد. ولی از آنجایی که قاضی پروندهٔ این گروه مدتی در قم نزد مطهری تحصیل کرده بود، به ایشان پیغام می‌فرستد که «حق استادی را به جا آوردم» و بدین ترتیب مطهری از مهلکه جان سالم بدر برد.

 

فعالیت‌های علمی-فرهنگی

پس از حادثه ترور حسنعلی منصور، وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت و مسجد جامع نارمک ادامه داد. به طور کلی او به یک نهضت اسلامی معتقد بود و برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود. از جمله مهمترین این اقدامات می‌توان به کمک به تأسیس حسینیه ارشاد در سال ۱۳۴۶ اشاره کرد. پس از مدتی به علت اختلاف نظر با برخی از اعضای هیئت مدیره، در سال ۱۳۴۹ از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

 

تبلیغ برای آوارگان فلسطینی

در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای وی و علامه طباطبایی و سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی ضداسرائیلی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن مطهری سخنرانی‌های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع‌المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

 

مبارزه با التقاط

مهم‌ترین دستاوردهای مرتضی مطهری در طول زندگی‌اش ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. حساسیت این گونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از آیت الله خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران» باز می‌داشت. در این سال‌ها مطهری به توصیه روح‌الله خمینی هفته‌ای دو روز برای تدریس به قم می‌رفت و هم‌زمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه می‌داد. در سال ۱۳۵۵ به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سال‌ها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

 

ارتباط با آیت الله خمینی و انقلاب

گرچه ارتباط مرتضی مطهری با آیت‌الله خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف نموده و ضمن دیدار با آیت الله خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با وی مشورت نماید. پس از فوت سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار گرفت. در دوران اقامت آیت‌الله خمینی در پاریس، سفری به آن شهر نمود. در همین سفر آیت‌الله خمینی وی را مسؤول تشکیل شورای انقلاب کرد. هنگام بازگشت روح‌الله خمینی به ایران، مطهری مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده گرفت.

 

ترور

مرتضی مطهری بعد از ظهر روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی در جلسه‌ای در منزل دکتر یدالله سحابی‌ شرکت کرد. پس از پایان جلسه، در تاریکی شب و هنگام خروج وی از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت، و پس از انتقال به بیمارستان طرفه درگذشت.

 

 یادبود

در دهه ۱۳۶۰، شهرداری منطقه ۱۱ تهران بنای یادبود کوچکی در نزدیکی محل ترور مرتضی مطهری در خیابان پارک امین‌الدوله در محله دروازه شمیران شهر تهران برپا کرد.

روز ۱۲ اردیبهشت به یاد او روز معلم نامگذاری شده است.

 

 آثار

  1. آیینه جام

  2. اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب

  3. آزادی معنوی

  4. اسلام و مقتضیات زمان (۲ جلد)

  5. آشنایی با علوم اسلامی (۳ جلد: منطق و فلسفه، کلام و عرفان و حکمت عملی، اصول فقه و فقه)

  6. آشنایی با قرآن (فعلا ۱۱ جلد)

  7. شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (۵ جلد)

  8. امامت و رهبری

  9. امدادهای غیبی در زندگی بشر

  10. انسان در قرآن

  11. انسان کامل

  12. انسان و ایمان

  13. انسان و سرنوشت

  14. بیست گفتار

  15. پاسخهای استاد به نقدهای کتاب مساله حجاب

  16. پیامبر امی

  17. پیرامون انقلاب اسلامی

  18. پیرامون جمهوری اسلامی

  19. تعلیم و تربیت در اسلام

  20. تکامل اجتماعی انسان

  21. توحید

  22. جاذبه و دافعه علی

  23. جامعه و تاریخ

  24. جهاد

  25. جهان‌بینی توحیدی

  26. حرکت و زمان در فلسفه اسلامی (۲ جلد)

  27. حق و باطل

  28. حکمت‌ها و اندرزها

  29. خاتمیت

  30. ختم نبوت

  31. خدمات متقابل اسلام و ایران

  32. داستان راستان (۲ جلد)

  33. درسهای الهیات شفا (۲ جلد)

  34. ده گفتار

  35. زندگی جاوید یا حیات اخروی

  36. سیری در سیره ائمه اطهار

  37. سیری در سیره نبوی

  38. سیری در نهج‌البلاغه

  39. شرح مبسوط منظومه (۴ جلد)

  40. شرح منظومه (۲ جلد)

  41. شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)

  42. عدل الهی

  43. عرفان حافظ (تماشاگه راز)

  44. علل گرایش به مادیگری (به ضمیمه ماتریالیسم در ایران)

  45. فطرت

  46. فلسفه اخلاق

  47. فلسفه تاریخ (۲ جلد)

  48. قیام و انقلاب مهدی (به ضمیمه شهید)

  49. لمعاتی از شیخ شهید

  50. مساله حجاب

  51. مساله ربا (به ضمیمه بانک و بیمه)

  52. مساله شناخت

  53. معاد

  54. مقالات فلسفی (۳ جلد)

  55. نبوت

  56. نظام حقوق زن در اسلام

  57. نظری به نظام اقتصادی اسلام

  58. نقدی بر مارکسیسم

  59. نهضت‌های اسلام صد ساله اخیر

  60. ولا‌ها و ولایت‌ها

دوشنبه هفتم 11 1387
X